سیر اَ درد (گویش بندرعباسی)

تا هُندی اُمنَدونِه کِه کِه
بودُم، وا خُ چه اُمکِه
رحم اِدنَهَستَه، عزیزُم
تو بد اِدکِه

تا تُمدی اُمنَدونِه کِه کِن
نومُم کِه اَدونِه چِن
شرم اِدنَهَستَه، عزیزُم
ای نه حَکـّـِن

عشک، عشکُ کدیم
عاشکُ، شابو سهیم
نه اَمرو
که دل به دل اَزُن زمین

مِه نَ دردُنُم اسیر
سیر اَ درد مَخُند که چه هُند
سر دل سادَه‌اُم
شُکُشتی وا کین

واژه‌نامه:
| هُندی: آمدی | اُمنَدونِه: ندانستم | وا خُ چه اُمکِه: با خود چه کردم | اِدنَهَستَه: نداشتی | اِدکِه: کردی | تُمدی: دیدمت | کِن: کیست | نومُم: نامم | اَدونِه: می‌داند | چِن: چیست | ای نه حَکـّـِن: این نه حق است | عشک: عشق | عشکُ کدیم: عشق‌های قدیم | عاشکُ: عاشق‌ها | شابو: می‌شدند | اَمرو: امروز | اَزُن: می‌زند | مِه نَ دردُنُم: من در دردهایم | اَ: از | مَخُند: می‌خواندم | هُند: آمد | شُکُشتی: کشتندش | وا: به، با |


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *