نیمای ناکام

ترانه‌ای گاه و بی‌گاه روی تکرار
سیل ویرانگری پشت سد افکار
گذر تند و بی تب و تاب هر شب
در اتاق سوت و کور و تیره و تار

همه این‌ها تشکیل زندان زمین داد
و فریاد

دریایی آبی دور درهای حیات
گدایی، گدای رهایی و نجات
روزی درمانده دل و قایق زد به آب
به عشق زندگی یا رمیدن ز ممات

همه این‌ها تشکیل جزیرۀ جان داد
چه آزاد!

مردی جنوبی در بطری‌های خالی
پی دیروز و امروز، آن همه سالی
که پر از درد از دیدگانش گذر کرد
کاوید، جویید، نوشید، آه چه ابتهالی

همه این‌ها تشکیل نیمایی ناکام داد
ای آحاد


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *