برشی از «تزهایی دربارۀ مفهوم تاریخ»

«در یکی از نقاشی‌های پل کِلِه، موسوم به Angelus Novus [فرشتۀ نو]، فرشته‌ای را می‌بینیم با چنان چهره‌ای که گویی هم‌اینک در شرف روی برگرداندن از چیزی است که با خیرگی سرگرم تعمق در آن بوده. چشمانش خیره‌اند، دهانش باز است و بال‌هایش گشوده. این همان تصویری‌ست که ما از فرشتۀ تاریخ در ذهن داریم. چهره‌اش رو به سوی گذشته دارد. آنجا که ما زنجیره‌ای از رخدادها را رؤیت می‌کنیم، او فقط به فاجعه‌ای واحد می‌نگرد که بی‌وقفه مخروبه بر مخروبه تلنبار می‌کند و پیش پای او می‌افکند. فرشته سرِ آن دارد که بماند، مردگان را بیدار کند، و آنچه را که خُرد و خراب گشته است، مرمت کند و یکپارچه سازد؛ اما طوفانی از جانب بهشت در حال وزیدن است و با چنان خشمی بر بال‌های وی می‌کوبد که فرشته را دیگر یارای بستن آن‌ها نیست. این طوفان او را با نیرویی مقاومت‌ناپذیر به درون آینده‌ای می‌راند که پشت بدان دارد، در حالی که تلنبار ویرانه‌ها پیشِ روی او سر به فلک می‌کشد. آنچه ما پیشرفت می‌نامیم، همین طوفان است.»

– «عروسک و کوتوله: مقالاتی در باب فلسفۀ زبان و فلسفۀ تاریخ» از والتر بنیامین.
مترجمان: مراد فرهادپور، امید مهرگان