بندِری (بندرعباسی)

«درد بی‌دردی» از گروه داماهی

متن ترانه

‌دلُم گِتیشِن از ای‍ روزگار نامردی
يكی اَ غصَه نَمُردِن، يكی از درد بی‌دردی

دلُم گِتیشِن از ای‍ روزُن سياه مثِ شُو
نه جرأت اُمهَه وا بيداری و نه زَهرَۀ خُو

(گِتیشِن: گرفته است؛ نَمُردِن: دارد می‌میرد؛
اُمهَه: دارم؛ زَهرَه: جرئت، جربزه، جگر؛ خُو: خواب)

«خُوُم پُر اَ گرازِن و كَراسِن، پر گِريک و عذاب
سرابَه هَر چه که ديدُم، صباح هميشَه سراب» (۲)

(گرازِن: گراز است؛ کَراسِن: بزمجه است؛
گِریک یا گِریخ: گریه؛ سرابَه: سراب بود؛ صباح: فردا)

«دلُم دلُم، دلُم دلُم، دلُم دلُم دلُم
دلُم دلُم، دلُم دلُم، ای دلُم ای دلُم» (۲)

دلُم دلُم، دلُم دلُم، دلُم دلُم دلُم
دلُم دلُم، دلُم دلُم، ای دلُم ای دلُم

«دلُم هَما وَه كه ای‍ چشمونِت تَکون ايخا
غزل‌ترين غزلُم تخت آسَمون ايخا» (۲)

(هما وَه: همان وقت؛ تَکون ایخا: تکان خورد؛ تخت: سطح)

«دلُم چِنُن گِتیشِن از ای‍ عمر تلخ و بی‌حاصل
اَگَم خوشا هَما كه نه احساس ايهَه، نه جون و نه دل» (۲)

(اَگَم: می‌گویم؛ ایهَه: دارد)

«خُوُم پُر اَ گرازِن و كَراسِن، پر گِريک و عذاب
سرابَه هَر چه که ديدُم، صباح هميشَه سراب» (۲)

ترانه‌سرا: ابراهیم منصفی
* این ترانه به گویش مینابی است

«عشق گذشتَه» از ناصر منتظری

متن ترانه

هر چه از یاد خاشِ عشق گذشتَه گپ مُزَه، بَسِن دِگَه
ای‍ همَه فکرُنِ ول، خیال باطل که مُکِه، بسِن دِگَه
ای‍ حقیقت که گل سرسبد دُختُنِ بندِر مالِتَه، گذشت و رَه
ای‍ که یه روزگاری کمتِر از بیس سالِتَه، گذشت و رَه

(خاش: خوش؛ مُزَه: زدیم؛ بسِن دِگَه: بس است دیگر؛ فکرُن: فکرها؛
مُکِه: کردیم؛ دُختُن: دخترها؛ مالِتَه: مالت بود؛رَه: رفت؛ سالِتَه: سالت بود)

«گپ اِمروزُ بزن، حالا که بالای چِلِی
با یه دنیا ادعا تو خمِ یَک کوچَه وِلِی» (۲)

(اِمروزُ: امروزها، امروزه؛ چِلِی: چهلی؛ وِلِی: وِلی، ول هستی)

هنوزم دلت شَوا صدتا خاطرخواه اِدبَشِد
یه «دیلیپ کومار» بِبی، «سارابانو» همیشَه همراهِت بَشِد
زندگی موهبتین که یه دُفَه بِشتِه هیچکَه گیری نِتاتِن
اگَه حَنظَل بُخواری، وختی دلت خاشِن مثِ حَبّ نباتِن

(شَوا: می‌خواهد؛ اِدبَشِد: داشته باشی؛ بِبی: بشی؛ بَشِد: باشد؛
زندگی موهبتین…: زندگی موهبتی‌ست که یک بار هیچ‌کس گیرش نمی‌آید؛
اگَه حَنظَل…: اگه تلخک بخوری، وقتی دلت خوشه مثل حب نباته)

«ای رَوُن‌برگشتَۀ بی‌منطق بی‌فلسفَه
بِشتِه بِی روحت مَدَه عذاب، مَکُ بِی خودت خَفَه» (۲)

(رَوُن‌برگشتَه: روان‌برگشته؛
بِشتِه بِی…: بیشتر روحت را نده عذاب، نکن خودت را خفه)

ترانه‌سرا: ابراهیم منصفی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *