بندِری (بندرعباسی)

پخش ویدیو

*دلُم گِتی‍ ‍شِ‍ ‍ن(گرفته استش) از ای‍(این) روزگارِ نامردی
یکی اَ(از) غصَّه نَ‍ ‍مُردِن(دارد می‌میرد)، یکی از دردِ بی‌دردی

دلُم گِتی‍ ‍شِ‍ ‍ن از ای‍ روز‍ۆنِ(روزهای) سیاه مثِ(مثل) شُو(شب)
نه جرأت اُمهَه(دارم) وا(به) بیداری ۆ نه زهرَۀ خُو(خواب)

«خُوُم(خوابم) پُر اَ گرازِن(گراز است) ۆ کَراسِ‍ ‍ن(کَراس/ بزمجِ‍ّه است)، پرِ گِریک(گریه) ۆ عذاب
سرابَ‍ ‍ه(سراب بود) هر چه که دیدُم، صباح(فردا) همیشَه سراب»[۲]

«دلُم دلُم، دلُم دلُم، دلُم دلُم دلُم
دلُم دلُم، دلُم دلُم، ای دلُم ای دلُم»[۳]

«دلُم هَما(همان) وَه(وقت) که ای‍ چشم‍ ‍ۆنِ‍ ‍ت(چشمانت) تَکۆن(تکان) ای‍ ‍خوا(خورد)
غزل‌ترین غزلُم تَختِ(سطح) آسَمۆن(آسمان) ای‍ ‍خوا»[۲]

«دِلُم چِنۆن(چنان) گِتی‍ ‍شِ‍ ‍ن از ای‍ عمرِ تلخ ۆ بی‌حاصل
اَگَم(می‌گویم) خۆشا(خوش به حال) هَما که نه احساس ای‍ ‍هَه(هستش/ دارد)، نه جۆن(جان) ۆ نه دل»[۲]

«خُوُم پُر اَ گرازِن ۆ كَراسِن، پرِ گِريک ۆ عذاب
سرابَه هَر چه که ديدُم، صباح هميشَه سراب»[۲]


ترانه‌سرا:‌ ابراهیم منصفی
* این ترانه به گویش مینابی است.

پخش ویدیو

هر چه از یادِ خواشِ(خوش) عشقِ گذشتَه گپ مُ‍ ‍زَه(زدیم بَسِ‍ ‍ن(بس است دِگَه(دیگر)
ای‍ همَه(این همه) فکر‍‍ۆنِ(فکرهای) ول، خیالِ باطل که مُ‍ ‍کِه(کردیم بسِ‍ ‍ن دِگَه
ای‍ حقیقت که گلِ سرسبدِ دُخت‍ ‍ۆنِ(دخت‌های) بندِر(بندرعباس) مالِتَ‍ ‍ه(مالَت بود گذشت ۆ رَه(رفت)
ای‍ که یه روزگاری کمتِر از بیس سالِتَ‍ ‍ه(سالت بود گذشت و رَه

«گپ امروز‍ۆ بزن، حالا که بالایِ چِلِی(چهلی)
با یه دنیا ادعا تو خمِ یَک کوچَه وِلِی(وِلی)»[۲]

هنوزم دلت شَوا(می‌خواهد) صد تا خاطرخواه اِدبَشِد(داشته باشی)
یه ‹دیلیپ کومار› بِبی(بشوی، ‹سارا بانو› همیشَه همراهِت بَشِد(باشد)
زندگی مۆهبتی‌ن(موهبتی‌ست) که یه دُفَه(دفعه) بِشتِه(بیشتر) هیچ‌کَه(هیچ‌کس) گیری(گیرش) نِ‍ ‍تاتِن(نمی‌آید)
اَگَه حَنظَل(خربزۀ تلخ) بُ‍ ‍خواری(بخوری وَختی(وقتی) دلِت خواشِ‍ ‍ن(خوش است) مثِ(مثل) حَبِ‌ّ نباتِ‍ ‍ن(حب نبات/هنداونۀ شیرین است)

«ای روۆن‌برگشتَۀ(روان‌برگشتۀ) بی‌منطقِ بی‌فلسفَه
بِشتِه بِی روحِت(برای روحت/ روحت را مَ‍ ‍دَه(نده) عذاب، مَ‍ ‍کۆ(نکن بِی خودِت(برای خودت/ خودت را) خَفَه»[۲]


ترانه‌سرا: ابراهیم منصفی

پخش ویدیو

«توی بند‑بندِ‌ ‌([تنۀ])مُغ‍ ‍ۆن(موغ‌ها/ نخل‌ها)، تولَک‍ ‌‍ۆن* دولۆن(دولان/ آویزان)، چَکۆن([شیره‌]چکان)»[۲]
«سَرِ ‍خُ(سر خود [را]) زیر ما کِه(می‌کردیم)، ما چی(می‌چیدیم/ دستچین می‌کردیم) پایِ مُغ‍ ‍ۆن»[۲]
پایِ دَر رو([با] پای برهنه روی) سور‑رِغ‍ ‍ۆن(شوره‌ریگ‌ها)، زیرِ اَفتُوِ سوزۆن([۲][۲]آفتابِ سوزان)
شیرَه‌خرمایِ مُغ‍ ‍ۆن هَستَه(بود) رو جۆن‍ ‍مۆن(جانمان/ تنمان

«وَختی(وقتی) از ما حَرْکَتَه(حرکت بود)، کارِمۆن(کارمان) پُربَرْکَتَه(پربرکت بود)»[۳]
وَختی از ما حَرْکَتَه…

«شَک و شَهْکِ([آوای] شک و شهک) بنگری ‍ۆن(النگوها)، شَروِندِ(شروۀ) خواشِ(خوش) چوک‍ ‍ۆن(پسربچه‌ها)»[۲]
«تولَک‍ ‍ۆن ‍خُ(تولک‌های خود [را]) پُر ما کِه، گازی(بازی) رَمّازا(رَمّازا)* ما کِه»[۲]
پَری ‍ۆن*(پری‌ها) رو سَرْ ‍مُنَه(سرمان بود)، تولَک‍ ‍ۆن(تولک‌ها) نَ(در) کَنْگْ‍ ‍مۆنَه(کنگمان/ شانه‌مان بود
پَری ‍ۆنِ پُرِ ‍خُ(پر خود [را]) ما وا(می‌آوردیم) تو مُشتا ‍خُ*(مُشتای خود
))

«وَختی از ما حَرْکَتَه، کارِمۆن پُربَرْکَتَه»[۳]
وَختی از ما حَرْکَتَه…

«توی بند‑بندِ مُغ‍ ‍ۆن، تولَک‍ ‌‍ۆن دولۆن، چَکۆن»[۴]
«سَرِ ‍خُ زیر ما کِه، ما چی پایِ مُغ‍ ‍ۆن»[۲]
پایِ دَر رو سور‑رِغ‍ ‍ۆن، زیرِ اَفتُوِ سوزۆن
شیرَه‌خرمایِ مُغ‍ ‍ۆن رِختَه(ریخته بود) رو جۆن‍ ‍مۆن(

«وَختی از ما حَرْکَتَه، کارِمۆن پُربَرْکَتَه»[۷]
وَختی از ما حَرْکَتَه…


ترانه‌سرا: ابراهیم شهدوستی

پانوشت‌ها:
* تولَک: زنبیل. سبد کوچک و بی‌در برای جابه‌جایی رطب (=کُنگ) و خرما (=حُرما) که با در هم بافتنِ ‹برگ‌های درخت نخل› (=پیش) آن را می‌ساختند و از دو سو دسته داشت.
* رَمّازا: نوعی بازی محلی‌ست که در آن دو بازیکن (یا دو دسته از بازیکنان)، بایستی همواره با یک دست خود، شست پای مخالف را از پشت سر بگیرند و با دستی که آزاد است، تعادل رقیب را بر هم زنند. ساختمان این واژه از دو واژ ‹رماز› و ‹ا› تشکیل شده است، همچون ساختار نام بازی‌های دیگری در زبان فارسی مانند ‹قایم‌باشکا› (بندری: ‹بَنبَنَکا›)، ‹خروس‌جنگا› (بندری: ‹کُروسْک‌جنگا›) و…
* پَری: سبدی بزرگ‌تر از ‹تولک› و در‑دار برای جابه‌جایی رطب و خرما که با در هم بافتن ‹برگ‌های درخت نخل› آن را می‌ساختند.
* مُشتا: تکه‌زمین کوچکی معمولاً محصور با شاخۀ برگ‌دارِ (=تَغ) نخل که در آن رطب می‌انباشتند تا آفتاب‌پز شود.


guest
0 دیدگاه
Inline Feedbacks
نمایش همۀ دیدگاه‌ها